خوابسبک زندگیعادت‌های ناسالم

چرا با شروع سرما، خستگی و بی‌حوصلگی بیشتر می‌شود؟

صبح ها سخت تر از قبل بیدار می شوی. حتی اگر ساعت خواب تغییر نکرده باشد، باز هم بدن انگار تمایلی به شروع روز ندارد. کارهایی که قبلا بدون فکر انجام می دادی، حالا انرژی بیشتری می گیرند. تمرکز کم می شود، حوصله زود سر می رود و یک خستگی مبهم همیشه همراهت است. خستگی ای که نه با خواب جبران می شود، نه با استراحت کوتاه.

اگر این حال و هوا درست با شروع سرما سراغت آمده، خیال نکن مشکلت شخصی یا عجیب است. این تجربه مشترک خیلی هاست، حتی آنهایی که ظاهرشان نشان نمی دهد.


زمستان چگونه آرام آرام انرژی ما را می بلعد؟

سرما فقط دمای هوا را پایین نمی آورد، ریتم درونی بدن را هم به هم می زند. بدن انسان به نور، گرما و تکرارهای منظم وابسته است. وقتی روزها کوتاه تر می شوند و نور طبیعی کمتر به چشم می رسد، مغز پیام متفاوتی دریافت می کند. پیامی ساده اما تاثیرگذار: سرعت را کم کن.

با همین تغییر ظاهرا ساده، زنجیره ای از واکنش ها شروع می شود. هورمون هایی که مسئول انگیزه، تمرکز و سرزندگی هستند، کمتر ترشح می شوند. در عوض بدن تمایل دارد انرژی ذخیره کند، آرام تر شود و خودش را برای شرایط سخت تر آماده نگه دارد.

نتیجه این تطبیق، احساسی است که خیلی ها آن را با بی حالی، کرختی یا کمبود انرژی توصیف می کنند. خستگی ای که ناگهانی نیست، اما به تدریج همه چیز را تحت تاثیر قرار می دهد.


اگر زمستان بی حالید، تنها نیستید

یکی از آزاردهنده ترین بخش های خستگی زمستانی این است که آدم فکر می کند فقط خودش این حال را دارد. اما کافی است کمی دقیق تر نگاه کنی. اطرافیانت زودتر کلافه می شوند، قرارها زود لغو می شود، حوصله معاشرت کمتر است و حتی مکالمه ها کوتاه تر شده اند.

در روزهای سرد، ارتباط اجتماعی ناخودآگاه کاهش پیدا می کند. کمتر بیرون می رویم، کمتر می خندیم و کمتر در جمع قرار می گیریم. انسان اما موجودی اجتماعی است. وقتی تماس انسانی کم می شود، ذهن هم به مرور افت می کند.

در همین زمان، شبکه های اجتماعی تصویر دیگری نشان می دهند. آدم هایی که همیشه پرانرژی به نظر می رسند. همین مقایسه نابرابر، حس کمبود را تشدید می کند و بی حوصلگی را عمیق تر می سازد.


بدن در سرما چرا زود خسته می شود؟

بدن در هوای سرد مجبور است بیشتر کار کند، حتی اگر متوجه اش نباشیم. فقط ثابت نگه داشتن دمای داخلی، انرژی زیادی می خواهد. عضلات منقبض تر می شوند، گردش خون تغییر می کند و حتی تنفس الگوی متفاوتی پیدا می کند.

از طرف دیگر، تحرک کاهش می یابد. روزهای کوتاه و هوای سرد میل به بیرون رفتن و حرکت را کمتر می کند. بدنی که برای حرکت ساخته شده، وقتی کمتر حرکت می کند، به مرور کند و سنگین می شود.

خستگی
خستگی

این تناقض عجیب شکل می گیرد: بدن انرژی بیشتری مصرف می کند، اما کمتر انرژی تولید می شود. همین موضوع باعث می شود احساس خستگی مداوم ایجاد شود. خستگی ای که نه شدید است، نه قابل نادیده گرفتن.


خستگی زمستانی نشانه چیست؟

خیلی ها با دیدن این علائم نگران می شوند. تصور می کنند مشکلی جدی در بدنشان وجود دارد. اما در بیشتر مواقع، خستگی زمستانی نشانه بیماری نیست، نشانه سازگاری است. بدن دارد خودش را با فصل جدید هماهنگ می کند.

با این حال، اگر این خستگی با بی انگیزگی شدید، بی تفاوتی طولانی یا احساس پوچی همراه شود، می تواند به افسردگی زمستانی نزدیک شود. حالتی که در آن فقط بدن خسته نیست، ذهن هم خاموش شده است.

نکته مهم اینجاست که افسردگی زمستانی همیشه با غم آشکار همراه نیست. گاهی فقط بی حوصلگی است. گاهی فقط نداشتن میل به هیچ چیز. همین سادگی باعث می شود خیلی ها آن را جدی نگیرند.


این حس بی حوصلگی زمستانی دقیقا از کجا می آید؟

بی حوصلگی فقط نداشتن کار نیست، نداشتن انگیزه است. در زمستان محرک های بیرونی کمتر می شوند. نور کمتر، تنوع کمتر، هیجان کمتر. مغزی که به تحریک عادت دارد، در این سکوت طولانی شروع به افت می کند.

از طرف دیگر، انتظارات ما تغییر نمی کند. همچنان از خودمان همان سرعت، تمرکز و انرژی تابستان را می خواهیم. همین تضاد، فشار روانی ایجاد می کند. ذهن خسته می شود از اینکه باید کاری را انجام دهد که بدنش آمادگی اش را ندارد.

بی حوصلگی در این شرایط، نوعی مکانیسم دفاعی است. ذهن دارد می گوید مکث کن. اما وقتی این پیام نادیده گرفته می شود، خودش را به شکل دلزدگی و کلافگی نشان می دهد.


وقتی نور کم می شود، ذهن هم واکنش نشان می دهد

نور طبیعی نقش مهمی در تنظیم ساعت درونی بدن دارد. با کاهش نور، این ساعت دچار اختلال می شود. نتیجه اش خواب آلودگی در طول روز و بی قراری شبانه است. خواب که به هم می ریزد، خستگی چند برابر می شود.

خیلی ها فکر می کنند بیشتر خوابیدن مشکل را حل می کند. اما خواب بیشتر، اگر نامنظم باشد، فقط گیجی را افزایش می دهد. بدن به کیفیت خواب واکنش نشان می دهد، نه صرفا به تعداد ساعت ها.

بی نظمی خواب، تمرکز را پایین می آورد. کارهای ساده زمان بیشتری می گیرند و همین کند شدن، حس ناتوانی و بی حوصلگی را تشدید می کند.


خستگی ای که دیده نمی شود اما همه چیز را تحت تاثیر قرار می دهد

خستگی زمستانی اغلب نامرئی است. نه درد مشخصی دارد، نه علامت واضحی. اما اثرش در همه چیز دیده می شود. در تصمیم گیری ها، در روابط، حتی در غذا خوردن.

میل به خوراکی های سنگین و شیرین بیشتر می شود، چون بدن دنبال انرژی فوری است. این انتخاب ها شاید در لحظه حال را بهتر کنند، اما در ادامه خستگی را عمیق تر می کنند. یک چرخه آرام اما فرساینده شکل می گیرد.


آیا باید با این حال کنار آمد؟

کنار آمدن با خستگی زمستانی به معنای تسلیم شدن نیست. به معنای فهمیدن است. وقتی بدانی این حس از کجا می آید، کمتر با خودت می جنگی. شاید لازم باشد توقعاتت را تنظیم کنی، نه اینکه خودت را سرزنش کنی.

گاهی تغییرهای کوچک، تاثیر بزرگی دارند. نه با شعارهای انگیزشی، بلکه با همدلی با بدن. فهمیدن اینکه زمستان فصل کاهش سرعت است، نه فصل شکست.

جمع بندی: زمستان دشمن انرژی تو نیست

این خستگی و بی حوصلگی، نقص تو نیست، پیام بدن است. زمستان یادآوری می کند که انسان هم مثل طبیعت فصل دارد. اگر به جای جنگیدن با این ریتم، آن را بشناسی، فشار کمتر می شود.

هشدار واقعی اینجاست: نادیده گرفتن مداوم این پیام ها، می تواند خستگی را مزمن کند. اما گوش دادن آگاهانه، می تواند زمستان را از فصل فرسودگی به فصل بازنگری و آرام سازی تبدیل کند. گاهی کم کردن سرعت، هوشمندانه ترین تصمیم است.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا